خرید بک لینک

یه لیوان قهوه میهمانم می کنی؟

Image result for u202bجمله درباره قهوهu202c

برچسب: لیوان,قهوه, نویسنده: آوا ابراهیمی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 12:49

یک لیوان قهوهی تلخ میهمان من! بیمقدمه شروع میکنم. هر آدمی توی این دنیا گیر و گرفتاری و ناراحتیهای خودش را دارد و هر کدامشان به نحوی سعی میکنند که خودشان را آرام کنند. یکی دردودل میکند (اگر آدمش را پیدا کند) , آن یکی مینویسد, ورزش میکند, کتاب میخواند, موسیقی گوش میکند, پیادهروی میکند و ضعیفترها هم گریه میکنند!جای دوری نمیروم و اعتراف میکنم که بهشخصه گریه میکنم ! ولی این اواخر خیلی کمتر (حدود شش ماهه)! بیفایده بود! فهمیدم که با گریه کردن چیزی درست نمیشود , کسی که رفته برنمیگردد! تازه چشمهای پف کرده و قرمز... (رنگ رخساره نشان میدهد از سر درون) صبوری را تمرین کردم, توفیقی اج

برچسب: میهمان, نویسنده: آوا ابراهیمی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 20:11

Related image

برچسب: قهوه, نویسنده: آوا ابراهیمی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 20:11

قلبم را در اختیارت میگذارم..

فقط قول بده..

تکه تکه اش نکنی..

Image result for u202bلیوان قهوه در کنار پنجرهu202c

برچسب: قلبم, نویسنده: آوا ابراهیمی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 20:11

داستان قدم هايم را که بگويم کفش هاي تصادفي دهانشان باز ميماند و چراغ هاي چشمک زن مسير کافهـ هاي شلوغ را سبز و..زرد و قرمز ميشوند در بيداد صدا و صدا بخار قهوه ي تنهايي هياهوي عبور را مي بلعد و من همچنان چشم دوخته ام به قلم روي کاغذ هميشه می نویسم هیچ.. و تو.... افسوس

برچسب: داستان,هایم, نویسنده: آوا ابراهیمی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 20:11

حکایت رفاقت من با تو ،
حکایت "قهوه" ایست ،
که امروز به یاد تو .....
تلخِ تلخ نوشیدم !
که با هر جرعه ،
بسیار اندیشیدم... ،
که این طعم را دوست دارم یا نه ؟!
و آنقدر گیر کردم بین دوست داشتن و نداشتن ،
که انتظار تمام شدنش را نداشتم !
و تمام که شد ،
فهمیدم ،
باز هم قهوه می خواهم !
حتی ،
تلخِ تلخ !
شبیه "باز هم " ماندنِ من ،
با توی تلخِ بی معرفتِ بی معرفت ...

برچسب: حکایت,رقاقت, نویسنده: آوا ابراهیمی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 20:11

#کافه تنهایی

برچسب: کافه,تنهایی, نویسنده: آوا ابراهیمی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 20:11

...!

برچسب: سکوت,زیباست, نویسنده: آوا ابراهیمی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 20:11

من یک دخترم[: هیچ گاه نمیتوانی درک کنی مرا[نمیتوانی بفهمی که چرا رنگ اتاقم صورتی و نارنجی است: ___نمیتوانی بفهمی لاک هایم را چرا دوست دارم[]درک نمیکنی اشک نمیریزم از ضعف اشک میریزم چون پر از احساسم[متوجه نیستی که تق تق های کفش های پاشنه بلندم چه دنیاییست برایم[نمیدانی چرا بند های کتونیم یکی سبز است یکی ابی [نمیدانی چرا هنوز هم عروسک هایم را در اتاقم دارممتوجه نیسی*دختری که سرشتش از پاکی و صداقت است*و........***

برچسب: دختر, نویسنده: آوا ابراهیمی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 20:11

صفحه بندی